ترکه مي ره خواستگاري .مي گن داماد چکارست؟ مادرش مي گه قاضيه . مي گن آفرين کدوم شعبه . مادرش مي گه همين سر کوچه پرسي قاز
![]()
تركه ميره ورزشگاه دوستش رو ببينه، ميخواد سلام كنه تو رودربايستي گير ميكنه با همه ورزشگاه دست ميده
یه مورچه ميخواسته خودكشي كنه بهش ميگن چرا ميخواي خودكشي كني ميگه :آخه دو سال يكيو ميخاستم تازه فهميده تفاله چاييه !!!
پدر : پسر جان ! وقتی من به سن بودم ، دروغ نمی گفتم .
پسر : پدرجان !ممکن است بفرمائید که دروغگویی را از چه سنی شروع کردید ؟
نشانی
دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن: تورو خدا يكم اين بچههاي مارو نصيحت كنيد، پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ميدوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نميده، همين جور در و ديوار ر و نگاه ميكنه. باز يارو ميپرسه: پسرجان، ميدوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو ميپرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره ميزنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش ميبنده. داداش بزرگه ازش ميپرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر ميكنن ما برش داشتيم
معتاده ميخواسته تاکسي بگيره ميگه مشتگيم. تاکسيه ميره 5 متر اون طرفتر نگه ميداره. معتاده ميگه اي بابا من که ميخواستم اونجا پياده بشم ![]()
روزي شخصي به عيادت دوستش رفت و احوالش را پرسيد. دوستش گفت:« تبم قطع شده است، اما گردنم هنوز درد مي كند.»
آن شخص گفت: «ناراحت نباش، اميدوارم آن هم به زودي قطع شود!»

